تبليغاتX
زنده بگور
چند جمله بزرگ از چند آدم بزرگ 1- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) . 2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) . 3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي ) . 4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول ) . 5- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر) 6 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) . 7 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) . 8 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) . 9 - تعريف من از ازدواج چنين است : قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند (سيدني اسميت ) . 10 - اين يک اصل غيرقابل ترديد است : کساني که دائما از شرافت حرف مي زنند از آن بويي نبرده اند ( رابرت سرتيس ). 11 - هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم ( اسحاق سينگر ) . 12 - انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند ( برنارد شاو ) . 13 - عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است ( برنارد شاو ) . 14 - او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند ، اين تعريف مختصر يک نماينده ي مجلس است ( برنارد شاو ) . 15 - دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي( برنارد شاو ) . 16 - زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم ( ويليام شکسپير ) . 17- تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر) 18- هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر) 19- زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن) 20- واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن) 21- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر) 22- در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد. (چارلز شولز) 23- فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنان برای زندگی، تمایل ما به تظاهر به برخورداری از فضیلت سخاوت است. (ژان پل سارتر) 24- آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتایانا) 25- من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوی و کودکانه. (فرانسواز ساگان) 26- وقایعی مثل انقلاب، تنها شروع جذابی دارند. (هوارد ساکلر) 27- اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود. (برتراند راسل) 28- احساس وظیفه در کار نیکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل) 29- ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل) 30- زندگی خوب، زندگی شاد است، البته منظور من این نیست که اگر شما خوب باشید حتما شاد خواهید بود. منظور من این است که اگر شما شاد باشید خوب زندگی خواهید کرد. (برتراند راسل) 31- زن زشت وجود ندارد، تنها زنانی وجود دارند که حوصله نشستن جلوی آینه و آرایش را ندارند. (هلنا روبنیشتین) 32- قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج مرد، قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود. (هلن رولان)
+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 5:7 |
چند جمله بزرگ از چند آدم بزرگ 1- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) . 2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) . 3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي ) . 4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول ) . 5- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر) 6 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) . 7 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) . 8 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) . 9 - تعريف من از ازدواج چنين است : قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند (سيدني اسميت ) . 10 - اين يک اصل غيرقابل ترديد است : کساني که دائما از شرافت حرف مي زنند از آن بويي نبرده اند ( رابرت سرتيس ). 11 - هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم ( اسحاق سينگر ) . 12 - انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند ( برنارد شاو ) . 13 - عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است ( برنارد شاو ) . 14 - او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند ، اين تعريف مختصر يک نماينده ي مجلس است ( برنارد شاو ) . 15 - دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي( برنارد شاو ) . 16 - زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم ( ويليام شکسپير ) . 17- تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر) 18- هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر) 19- زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن) 20- واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن) 21- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر) 22- در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد. (چارلز شولز) 23- فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنان برای زندگی، تمایل ما به تظاهر به برخورداری از فضیلت سخاوت است. (ژان پل سارتر) 24- آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتایانا) 25- من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوی و کودکانه. (فرانسواز ساگان) 26- وقایعی مثل انقلاب، تنها شروع جذابی دارند. (هوارد ساکلر) 27- اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود. (برتراند راسل) 28- احساس وظیفه در کار نیکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل) 29- ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل) 30- زندگی خوب، زندگی شاد است، البته منظور من این نیست که اگر شما خوب باشید حتما شاد خواهید بود. منظور من این است که اگر شما شاد باشید خوب زندگی خواهید کرد. (برتراند راسل) 31- زن زشت وجود ندارد، تنها زنانی وجود دارند که حوصله نشستن جلوی آینه و آرایش را ندارند. (هلنا روبنیشتین) 32- قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج مرد، قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود. (هلن رولان)
+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 4:51 |
سایه های میله زندان چه بی رحمانه بر سیمای زردت تاب بازی میکنند

چوب خط نا امیدی ها چه دهشتناک بر دیوار قلبت پر شده

در درون چشمهای روشنت چشم براه مردنی

بی شرف مرگ هم ملاقاتت نمی آید دگر

گویی مرگ هم مرده است

باز هم تنها شدی تو با خودت

        باز هم تو ماندی و تنهاییت

               باز هم تکرار تنهایی رسید

                      بازهم تنهارفیقت بی کسیست

تو میان پرده های ماتمی من نیز هم، در اسارتها گمی من نیز هم، با امیدی پوچ بر پوچی عمرت سر زدی، خنده تلخی زدی من نیز هم

گامهایت تا قیامت با اسارت خو گرفت، همدم تو میله های سرد زندانها شده، چشمهایت بسته شد، گونه هایت خیس شد

آری میدانم دلت از بی وفایی ها پر است، آری میدانم تو با آزادی نیستی در تضاد، بارقه های رهایی در خیالات ضعیفت روشت است،آری میدانم دلت دریایی است

تا نباشی تو که میداند که آزادی چه هست، تا نباشی تو رهایی ها گمند، نیست حرفی از رهایی در لغتهای سمج، تانباشی تو خلاصی مرده است

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 18:45 |
درشبی تاریک و مه آلود

در ظلماتی که مهتابش پس ابر سیه گم شد

بر فراز دستهای مردمان،

حمل میگردد تابوتی که از آن بوی لاشه میدمد

اندر آن تابوت چوبی هست مردی از تعلقها رها

خسته از دنیای رنگارنگ شوم،

          خسته از یک رنگی دنیای خود،

                     درجهانی که دو رنگی ارزش است

جرم وی این است که هم رنگ جماعت نیست

سن او بیست هست و زلفان سفیدش همچو برف

دیگران خندان و او نالان

ناله ای از بی وفایی وفا، نا امیدی امید، تاسراپا بی کسی، بی نهایت انتها

خنجری از دست گرگی در درون چشم او جا مانده است

خون او از پایه تابوت چوبی در درون آستین مردمان سگ صفت جاریست

از برای خون پاکش،پاک خوردست و سلامت زندگی کرده

باز کردند مرکب چوبین او را

نه خدایا،یک سر بی تن میان هاله ای از خون تنها خفته بود

گهگداری باز می کرد چشمهای خسته خود را

غرق عصمت بود نور چشمانش

روبرویش آینه

در جلوی آینه یک آدم بیگانه بود، دیر هنگامیست او را دیده بود

ملتمس با چشمهای غرق خون مغفرت میخواست از نامردمان

پنبه ای در گوش و چشمش میکنند تا نبیند چهره نامردمان

با صدای خسته اش فریاد می دارد چنین

من پشیمانم ز یک رنگی خود، آری گریانم ز خوش نامی خود

سرب داغ اندر دهانش ریختند، از گلو او را به دار آویختند

پیر مردی زشت سیما در درون گوشهای بسته او این چنین میگفت

بگو خوب زندگی کردم، بگو خوب زندگی کردم

دیگر چه سود از اینهمه تکرار

سالیانی بود با مردن تبانی کرده بود

در نهایت نیز مرگ او را به کشتن داد

کنده اند قبری به پهنای زمین

از برای دفن خوبیهای او

خاک کردند مهربانی را ولی

راه رفتند روی پاکیهای او 

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 18:40 |
چه بی صبرانه می گریم برین بخت نگون بارم

چه معصومانه پای چوبه ی اعدام می خندم

نگاه خشک من بر نگاه سرد قاضی است

که می خواند فرجام حکمم را:

اعدام

این حیوان درستکار است

پس از اعدام این حیوان و اخلاقش

زنش با هرکس که می خواهد بخوابد

عقدشان فسخ است

دست آن جلاد بر اهرم اعدام

دست دیگر بر روی نافش چهار انگشت پائین تر

اهرم اعدام بالا رفت و من پائین

نگاهم بر بگاه همسرم، او مرده بود اکنون 

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 22:12 |
بازم تو غربت

تنها نشستم

تنهای تنها

تیغ توی دستم

تنها امیدم

به دست اونه

بعد از نوازش

کندن جونه

نوازش تیغ

رو رگ دستم

اون هم میدونه

که خیلی خستم

خودش میدونه

تو این زمونه

برای مردن

چقدر مسرم

آره مسیحه

به قلب خستم

فقط یه بوسه

رو رگ دستم

گدای عشقش

عاشق بوسه

بوسه ای خونین

پایان تکرار

دیگه تموم شد

حرف من و اون

یه تیغ خونین

کنار نعشم

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 21:22 |

یه گرگ زخمی

توی زمستون

میون جنگل

تنهای تنها

هجوم وحشت

غرق توهم

سایه تردید

مرگو دیگه دید

خون میاد از پاش

پاهاش شکسته

امید نبسته

میخواد بمونه

اینجا نمیره

جدا ز گله

پا میشه از جاش

تموم زورش

تموم عشقش

توی یه زوزه

زوزه ای خسته

کمک میخوادش

گله میادش

گله گرسنه

یه گرگ تنها

میون برفها

شد تیکه تیکه

 

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 1:38 |
گفتمش نقاش را از زندگی نقشی بکش

                     با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 4:55 |
دوست دارید مرگتون چه جوری باشه؟

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 14:0 |
زندگی چیست به غیر از غم و اندوه و فراق

زندگی دریاییست که همه غرق در آنیم و برای ماندن دست و پا میزنیم

زندگی باتلاق ژرفی را شباهت دارد، گل و لایش همه غم

گرچه باید تلاش کرد اما ،مگه در انتهای باتلاق هم جایی هست

زندگی با من گفت: که بجنگم با خود ،که بترسم از خود

زندگی با من گفت: که تو و تنهایی دو رفیق راهید

زندگی با من گفت: تو برای سوختن، نه برای ساختن زاده شدی

زندگی با من گفت: که وفادار نیم من با تو، بلکه من خنجری از پشت به تو خواهم زد

زندگی ننگت باد

        زندگی ننگت باد

+ نوشته شده توسط فرشید و فرزین در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 2:29 |


Powered By
BLOGFA.COM